پارکینسون
مغز اطلاعات حس شده را فهرست می کند. همه این اطلاعات توسط مغز در یک ناحیه مرکزی مغز به نام «استریاتوم» که بسیاری از ظواهر حرکت بدنی را کنترل می کند گردآوری می شود. «استریاتوم» با نواحی دیگر مغز به نام «Substantia nigra» که فرمانها را برای تعادل و هماهنگی بیرون می فرستد، کار می کند. این فرمانها از مغز به نخاع می رود و سپس به ماهیچه ها رفته تا شما حرکت کنید. (شکل 1)
سیستم عصبی بی عیب بالای واحدهای منحصر به فردی به نام سلولهای عصبی ساخته شده. سلولهای عصبی به شکل یک شبکه ارتباطی در بدن کار می کند. برای ارتباط با هم سلولهای عصبی تنوعی از پیکهای شیمیایی به نام «نوروترانسمیتر» را استفاده می کنند. نوروترانسمیترها پیامها را بین سلولهای عصبی با عبور از فضای بین سلولها به نام «سیناپس» حمل می کنند. (شکل 2)
نوروترانسمیترها به سیستم عصبی اجازه می دهند تا با عضلات بدن همکاری کنند و اندیشه را به حرکت ترجمه می کنند.
پیک ویژه ای به نام «دوپامین» در «Substantia nigra» ظاهر می شود «دوپامین» برای حرکت انسان قاطع است و به انتقال پیام به استریاتوم کمک می کند که حرکت و تعادل را راه اندازی و کنترل می کند. پیامهای دوپامین باعث می شود که ماهیچه ها به راحتی تحت کنترل دقیق و بدون حرکت ناخواسته کار کنند. یک سلول عصبی که بسته های دوپامین تولید می کنند در پرکردنش با ذرات دوپامین جمع آوری می کند این بسته ها که دوپامین را حمل می کنند به انتهای سلول عصبی حرکت می کنند. یک روزنه باز کرده و ذرات دوپامین را داخل سیناپس آزاد می کند. این ذرات جریان یافته و به سلول پذیرنده می رسد. (شکل 3)
سلول دریافت کننده تحریک شده و بسته های دوپامین را جمع اوری می کند و در مسیر مشابه این کار را انجام می دهد سپس بسته ها دوپامین را داخل سیناپس آزاد می کند برای هماهنگی راحت اینها ذرات دوپامین را استفاده می کند، با هر افزایش دوپامین که به طور عمده در یک بسته در سلول پذیرنده گنجانده نمی شوند. (توسط یک ماده شیمیایی در سیناپس به نام MAO-B) (شکل 4).
یک مرحله مهم در کنترل دقیق حرکت ماهیچه است.
دوپامین خیلی زیاد یا خیلی کم می تواند تعادل نرمال بین سیستم دوپامین و سیستم نرونزانسمیتر دیگر در هم بریزد و با حرکت راحت ممتد مقابله کند. سیستم نرونزانسمیتر که در اتصال با سیستم دوپامین کار می کند استیل کولین هست تا حرکت واقعی تولید کند.
برخی سلولهای عصبی در مغز برای استفاده هر یک از این دو «دوپامین یا استیل کولین» ویژه شده اند تا پیامهای متفاوتی بسته به چیزی که می خواهید انجام دهید بفرستد.
در بیماری پارکینسون چه اتفاقی می افتد؟
در این بیماری به دلیل های نامعلومی، سلولهای عصبی در «Substantia nigra» که دوپامین تولید می کند به کاهش دوپامین در دسترس اقدام می کند. همچنین ماده شیمیایی در سیناپس که دوپامین را کاهش می دهد (MAO-B) به تهی کردن چیزی که دوپامین ترک می شود ادامه می دهد اثر کلی یک کاهش زیاد در دوپامین مغز است. این تعادل «دوپامین نرمال / استیل کولین» را از بین می برد.
در هر حالی که سطح استیل کولین، نرمال باقی می ماند، دوپامین کافی برای نگهداری تعادل با استیل کولین وجود ندارد. عقده های پایه ای از تغییر مسیرهای عصبی که انقباض عضلات را کنترل می کنند جلوگیری می کنند. در نتیجه عضلات به طور زیاد، سفت (کشیده) می شوند و سبب رعشه (لرزه) و سختی مفصل و حرکت آهسته می شوند. اکثر درمانهای دارویی سطح دوپامین را در مغز افزایش می دهند یا با عمل استیل کولین مقابله می کنند.
علائم بیماری پارکینسون:
1- لرزش دستها، بازوها، و آرواره و صورت
2- سفتی یا سختی بازوها و تنه
3- برادی کینین یا کندی حرکت
4- بی ثباتی وضعی یا عدم تعادل و هماهنگی
بیماری آلزایمر:
ما اغلب چیزهای ویژه ای را به خاطر می آوریم. کاهش جدی حافظه، گیجی و دیگر تغییرات بزرگ به طریقی که ذهنمان کار می کند یک بخش نرمال aging نیستند. آنها ممکن است علامتی برای تخریب سلولهای مغزی باشند، مغز صدبیلیون نورون دارد. هر سلول عصبی با سلولهای دیگر همکاری کرده و تشکیل شبکه های عصبی می دهند. این شبکه ها اعمال ویژه ای دارند. برخی در فکر کردن، یادگیری و به خاطر آوردن نقش دارند. برخی دیگر برای دیدن به ما کمک می کنند یا شنیدن و یا بوییدن.
سلولهای مغزی به شکل کارخانه های کوچکی عمل می کنند. آنها تولید انرژی می کنند، تجهیزات را می سازند و از زائده ها پاک می شوند. سلولها همچنین اطلاعات را ذخیره و پردازش می کنند. نگهداری هر چیزی دائما نیاز به هماهنگی خوب مقادیر زیاد سوخت و اکسیژن دارند. در دیواره بیماری آلزایمر بخشهایی از کارخانه سلولها جریان خون را باز می دارند. دانشمندان دقیقا مطمئن نیستند آشفتگی از کجا شروع می شود؟ اما کاملا شبیه یک کارخانه واقعی حمایت یا آسیب در یک سیستم سبب مشکلاتی در نواحی دیگر می شود. در حالی که آسیب، گسترده می شود سلولها قدرتشان را از دست می دهند و سرانجام می میرند.
نقش پلاکها و تانگلها:
دو ساختار غیرعادی به نام «پلاکها و تانگلها»، در آسیب رسانی و کشتن سلولهای عصبی مظنون هستند. این ساختارها، چیزهای غیرعادی بودند که دکتر لوئیس آلزایمر در مغز دکتر آگوست دید. پلاکها بین سلولهای عصبی ساخته می شوند. آنها قطعات پروتئینی به نام «بتاآمیلوئید» دارند. تانگلها با فیبرهای پروتئینی دیگری به نام «tau» پیچیده شده اند.
تانگلها اطراف سلولهای مرده تشکیل می شوند. این ساختارها مایلند در یک الگوی قابل پیش بینی تشکیل شوند. اینها در نواحی مهمی در یادگیری و حافظه شروع شده و سپس به نواحی دیگر انتشار می یابند. دانشمندان دقیقا نقش این ساختارها را در بیماری آلزایمر نمی دانند. بیشتر آنها معتقدند که این ساختارها هر جور هست ارتباط بین سلولهای عصبی را باز می دارند. و فعالیتهای سلولها را که برای زنده ماندن نیاز دارند، در هم می ریزد.
مرحله Early و Early- onset:
بخش ابتدایی بیماری آلزایمر، مرحله Early است. افراد در این مرحله به طور تیپیکی به کمترین رسیدگی و کمک با رژیم ساده عادت جاری نیاز دارند. در زمان تشخیص فرد لزوماً در مرحله Early بیماری نیست. بیماری ممکن است پیشرفت کرده باشد. « Early- onset» بیشتر در آلزایمرهای زیر سن 65 سالگی رخ می دهد.
بیماری فوبیا:
فوبیا یک واکنش اضطرابی شدید است که توسط شیء، جایگاه یا وضع ویژه ای شروع می شود. این بیماری تقریبا هر زمانی رخ می دهد. برخی فوبیاهای رایج عبارتند از: پرواز با هواپیما، دندانپزشکان، ارتفاع، عقربها، گربه ها، سگ ها، پل ها، سوزنهای زیر پوستی، صحبت کردن در شلوغی، غذا خوردن در جمع و ...
دو بیماری اضطرابی فوبیای اصلی وجود دارد: فوبیای ساده و فوبیای اجتماعی. بیشتر مثالهای ذکر شده از نوع ساده هستند. فوبیای اجتماعی باعث ترس از همه موقعیتهای اجتماعی می شود. این نوع فوبیا برخی اوقات با بیماری وحشت با ترس از شلوغی اشتباه می شود. فوبیای ساده برخی اوقات با بیماری اضطرابی «post traumatic» اشتباه می شود.
فوبیای سوشل می تواند محدود به نوع ویژه ای از وضع و حالت از قبیل صحبت کردن در جمع محدود شود یا می تواند هر موقعیتی را بپوشاند. در موارد معدودی فرد خانه نشین می شود زیرا آنها نمی توانند در شلوغی دوام بیاورند. فوبیای اجتماعی اغلب در سالهای محنت و رنج شروع می شود و در طول زندگی بالغ بعداً ادامه می یابد. آن از حجب نرمال یا مرحله موقتی ترس، مجزاست و بسیار شدیدتر است. برخی اوقات حمله های اضطرابی را باعث می شود. سطح ترس معمولاً به شدتِ یک حمله اضطرابی است. یک فشار فوری برای رهایی از وضعیت وجود دارد. وقتی یک فوبیا شروع می شود، با قدرت افراد برای عملکرد یا لذتشان از زندگی، برخورد و مداخله می کند. درمان فوبیا تقریباً همیشه کوتاه مدت و موثر است.
شیزوفرنی:
شیزوفرنی احتمالاً بیماری روحی یا بیشترین اضطراب و ناتوانی است. علایم آن عبارتند از: گیجی و پریشانی.
شیزوفرنی ها از مشکلات فکریشان رنج می برند و دچار توهم و گمراهی و بی نظمی فکری و سخن یا رفتار غیر معمول می شوند.
علل شیزوفرنی:
علت واحدی برای این بیماری شناخته نشده. چندین علت دارد که همه ی فاکتورهای دخیل در شیزوفرنی هم شناخته نشده اند. به هر حال، کارشناسان توافق دارند که این بیماری به خاطر عملکرد غیر نرمال مغز است. تعدادی از این فاکتورها تعیین شده اند. شیزوفرنی یک بیماری مغز است. علایم بیماری توسط بی نظمی هایی در انتقال و پردازش اطلاعات در مغز ایجاد می شوند. سلولهای عصبی با یکدیگر توسط آزاد کردن نوروترانسمیترها از پایانه هایشان مشارکت دارند. بسیاری از علایم شیزوفرنی به فعالیت غیر نرمال نوروترانسمیترهای ویژه مربوط است. تحقیقات نشان می دهد که شیزوفرنی در بسیاری موارد ارثی است. بچه ای با یک والد شیزوفرنی حدود 10 درصد شانس ابتلا به بیماری دارد. در جوامع عمومی این ریسک حدود یک درصد است.
در دو قلوهای مشابه فقط 50 درصد شانس اینکه هر دو، دو قلو مبتلا به شیزوفرنی شوند وجود دارد و این تعیین می کند که شیزوفرنی از پیش توسط ژنتیک تعیین نمی شود. حتی اگر فاکتورهای ژنتیکی نقشی داشته باشند. مدارک دیگر پیشنهاد می کند که تأثیرات محیط می تواند بر مغز در مراحل اولیه زندگی یا حتی در طول بارداری اثر بگذارد. این اثر ممکن است افراد را مستعد شیزوفرنی کند. اینها نشان می دهد که ترکیبی از فاکتورهای خطر، نقش مهمی را بازی می کند و بیماری حاصل یک مورد منفرد نیست.
به روش توموگرافی با کمک کامپیوتر (NMR) شرح داده شده که برخی افراد شیزوفرنی ساختار مغز غیر نرمال دارند. در شیزوفرنی حفره های مغز (بطن ها) بزرگ شده اند. عملکرد مغز هم متفاوت است به هر حال ساختارهای غیر نرمال گاهی مخفی هستند و در همه افراد شیزوفرنی دیده نمی شود. مطالعات میکروسکوپی بافت مغز پس از مرگ، تغییرات کوچکی در توزیع یا تعداد سلولهای مغزی در شیزوفرنی ها آشکار کرده است. به نظر می رسد که بسیاری از این تغییرات تقریباً در فرد قبل از بیمار شدن او حاضر است. پس این ثابت می کند که شیزوفرنی جزئی از ناهنجاری رشدی مغز باشد.
ترقی در تصویرهای مغز وجود ساختارهای غیر عادی در سلولهای عصبی ویژه را تأئید کرده است. سلولهای عصبی که دو نوروترانسمیتر مختلف به نام «دوپامین» و «سروتونین» استفاده می کنند نقش مهمی در شیزوفرنی بازی می کند. مهمترین داروهایی که در درمان شیزوفرنی استفاده می شود «نورولپتیکس» یا «آنتیسایکوتیکس» نام دارند آنها اثرات این دو نوروترانسمیتر را در مغز تغییر می دهند.
علایم شیزوفرنی:
- شنیدن صداهایی که توسط دیگران شنیده نمی شود.
- اعتقاد به اینکه دیگران ذهن آنها را می خوانند، افکارشان را کنترل می کند یا بر علیه آنها توطئه می کنند.
- دچار وهم کردن و وهم (فریفتگی).
شیزوفرنی ها از رفتار تحمل کردنشان مؤثر می شوند به طور نمونه آنها هستند:
- دور یا منزوی می شوند.
- ثابت و بی حرکت می شوند (برای ساعتها) به طور کامل سفت و سخت می شوند.
- اصرار کردن بی رحمانه برای حرکت یا انجام دادن چیزهایی و نمی توانند ساکت بنشینند.
- بسیار بیدار ماندن و به طور نامحدود مراقب و مواظب بودن
این رفتارهای غیر معمول می تواند دیگران را ناراحت کند و بعضی وقتها حتی آنها را می ترساند و فراری می دهد.
علایم شیزوفرنی به دو نوع تقسیم می شود: علایم مثبت و علایم منفی.
علایم مثبت عبارتند از: دچار وهم کردن، وهم و گمراهی، افکار سازمان نیافته، اضطراب (آشفتگی)
علایم منفی عبارتند از: عدم رانندگی و یا ابتکار، انزوا، آپاتی، کندی یا عدم پاسخ دهی حسی
شایع ترین نوع هالوسینیشن (توهم) شنیدن صداها در افراد بیمار است. صداها ممکن است احساسات بیماران را شرح دهد یا آنها را از خطرها مطلع کند یا حتی می گویند بیماران در آینده چه انجام می دهند. این تصورات علت واقعی ندارند و از واقعیت سرچشمه نمی گیرند. افراد «دلوشن» (گمراهی) متقاعد می کنند که نظراتشان واقعی است.
حدود بیماران از علایم نوع پارانوئید رنج می برند و اغلب اوهام ظلم و ستم دارند و یا از عقاید نامعقول و بی معنی که فریب می خورند، اذیت می شوند، مسموم می کنند و یا بر علیه آنها توطئه می کنند، رنج می برند. همچنین ممکن است «دلوشن» بزرگی و تکبر رخ دهد. آنها یک شخصی که مشهور یا شخصیت مهمی است می سازند برخی بیماران متقاعد هستند که یک فرد مجاور، در حال کنترل کردن رفتارشان با امواج مغناطیسی است.
افکار شیزوفرنی ها ممکن است بدرخشد. تمرکز متفاوت است و بیمار به آسانی پریشان و منحرف می شود و نمی تواند تمرکز کند. افکار آنها غیر سازمان یافته و قطعه قطعه می شود و ترتیب منطقی ندارد. این «عدم فرآیند فکر منطقی» «بیماری فکری» نامیده می شود. می تواند یک مکالمه مشکلی بسازد و باعث انزوا و جدایی اجتماعی شود.
تهیه کننده: مریم ادیب
بافق سرزمین نخل های همیشه سبز